علامه محقق دکتر سید صائب هاشمی نسب

نور شریعت ( محلی برای نشر آراء فقهی و اصولی، مباحث درسی و تألیفات علمی)

علامه محقق دکتر سید صائب هاشمی نسب

نور شریعت ( محلی برای نشر آراء فقهی و اصولی، مباحث درسی و تألیفات علمی)

علامه محقق دکتر سید صائب هاشمی نسب

استاد معظم
دکتر سید صائب هاشمی نسب «دام ظله»

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «آیت الله هاشمی نسب» ثبت شده است

✍️ استاد معظم دکتر سید صائب هاشمی نسب «دام ظله»

روز هشتم شوال، سالروز تخریب بقعه‌ی متبرک بقیع، یادآور یکی از تلخ‌ترین و جانکاه‌ترین وقایع تاریخ اسلام است. در این روز شوم، نه‌تنها حرمت پیکر مطهر ائمه‌ی هدی (علیهم‌السلام) شکسته شد، بلکه نمادی از سیطره‌ی تعصب، جهالت و اعمال قدرتِ بی‌منطق بر ارزش‌های والای دینی و اصول عقلانیت به نمایش درآمد. این فاجعه، فراتر از تخریب فیزیکی یک مکان مقدس، زنگ خطری است که همواره جوامع بشری را از درون تهدید می‌کند: خطر اضمحلال اخلاق، عدالت و اندیشه در برابر استبداد و افراط‌گرایی.

تخریب بقیع را نمی‌توان صرفاً به یک رخداد تاریخی محدود کرد. این واقعه، محصول فرآیندی طولانی از تحریف، تفسیرهای نادرست و سوء استفاده از آموزه‌های دینی است. در پس این عمل شنیع، تفکری نهفته است که با تمسک به ظواهر و تعصبات کورکورانه، از درک ژرفا و روح تعالیم اسلامی عاجز مانده و به جای ترویج صلح، تسامح و همزیستی، به خشونت، نفرت‌پراکنی و حذف دیگری دامن می‌زند. بی‌تردید، بازخوانی این رویداد دردناک و تحلیل ریشه‌های آن، می‌تواند درس‌های عبرت‌آموزی برای جوامع کنونی به ارمغان آورد.

▪️استدلال: بنیان اساسی پیشرفت و تعالی

استدلال، سنگ بنای هر گفتمان سازنده و پیشرفت‌دهنده‌ای است. در یک جامعه‌ی سالم و پویا، اختلاف نظرها نه‌تنها پذیرفته می‌شوند، بلکه به عنوان فرصتی برای رشد و تعالی نگریسته می‌شوند. استدلال، ابزاری است که به ما امکان می‌دهد تا با بررسی دقیق و منطقی شواهد و دلایل، به درک بهتری از مسائل دست یابیم و به سوی حقیقت رهنمون شویم. این ابزار گرانبها، ضامن توسعه‌ی فکری و ارتقای سطح آگاهی جمعی است.

اما در روز تخریب بقیع، این ابزار ارزشمند به کلی کنار گذاشته شد و جای خود را به تعصب و جهالت داد. هیچ‌گونه فرصتی برای گفت‌وگو، تبادل نظر و یا ارائه‌ی استدلال‌های مخالف فراهم نشد. تنها صدای خشونت و تخریب بود که شنیده می‌شد. این رویداد، نشان داد که چگونه فقدان استدلال و منطق می‌تواند به فاجعه‌ای انسانی و فرهنگی منجر شود.

▪️تعصب: دشمن سرسخت خردورزی

تعصب، دشمن قسم‌خورده‌ی استدلال است. تعصب، دیدگاه انسان را محدود و بسته می‌کند و او را از پذیرش حقایق جدید و درک دیدگاه‌های متفاوت باز می‌دارد. انسان متعصب، به جای آنکه به دنبال حقیقت باشد، به دنبال تأیید پیش‌فرض‌های خود است و هرگونه استدلال مخالف را به عنوان تهدیدی برای اعتقادات خود تلقی می‌کند. در چنین فضایی، امکان گفت‌وگو و تعامل سازنده از بین می‌رود و خشونت و افراط‌گرایی جایگزین آن می‌شود.

تعصب، نه تنها مانع از رشد فکری افراد می‌شود، بلکه می‌تواند زمینه‌ساز تبعیض، نفرت‌پراکنی و درگیری‌های خونین نیز باشد. تاریخ، مملو از نمونه‌هایی است که نشان می‌دهد چگونه تعصب‌های مذهبی، قومی و نژادی، به فجایع انسانی عظیمی منجر شده‌اند. تخریب بقیع، نمونه‌ای آشکار از این واقعیت تلخ است.

▪️جهالت: ریشه‌ی اصلی تعصب

جهالت، ریشه‌ی اصلی تعصب است. جهالت، ناشی از فقدان دانش، اطلاعات و آگاهی است. انسان جاهل، به دلیل عدم درک صحیح از مسائل، به آسانی فریب می‌خورد و به دام تعصب و خرافات می‌افتد. جهالت، زمینه‌ی مناسبی را برای سوء استفاده‌ی افراد سودجو و قدرت‌طلب فراهم می‌کند تا با تحریک احساسات و تهییج تعصبات، به اهداف شوم خود دست یابند.

در روز تخریب بقیع، جهالت و بی‌خبری از حقیقت دین، به اوج خود رسید. افرادی که دست به این عمل شنیع زدند، درک درستی از آموزه‌های اسلامی نداشتند و با تفسیری سطحی و متعصبانه از دین، به تخریب و خشونت روی آوردند. جهالت، نه تنها باعث گمراهی این افراد شد، بلکه زمینه‌ی سوء استفاده از آنان را نیز فراهم کرد.

تخریب بقیع: محصول زورگویی و استبداد

تخریب بقیع، نه تنها نتیجه‌ی تعصب و جهالت، بلکه محصول زورگویی و استبداد نیز بود. قدرت‌های خودکامه، برای حفظ منافع خود و سرکوب مخالفان، همواره از زور و خشونت استفاده کرده‌اند. در این میان، دین و مذهب نیز بارها به عنوان ابزاری برای توجیه ظلم و ستم مورد استفاده قرار گرفته‌اند. تخریب بقیع، نمونه‌ای بارز از این سوء استفاده است؛ عملی که به نام دین انجام شد، اما در واقع، با روح و جوهره‌ی آن در تضاد بود.

استبداد و خودکامگی، همواره زمینه‌ساز ظلم و ستم و پایمال شدن حقوق انسانی بوده است. در جوامعی که استبداد حاکم است، آزادی بیان و اندیشه سرکوب می‌شود و هیچ‌گونه مجالی برای انتقاد و مخالفت وجود ندارد. در چنین فضایی، تعصب و جهالت به راحتی گسترش می‌یابد و زمینه‌ی بروز فجایعی همچون تخریب بقیع فراهم می‌شود.

پیامدهای تخریب بقیع و درس‌های عبرت‌آموز

پیامدهای تخریب بقیع، فراتر از یک رویداد تاریخی، همچنان در جوامع اسلامی و غیراسلامی قابل مشاهده است. این واقعه، نشان داد که چگونه تعصب، جهالت و زورگویی می‌توانند به تخریب ارزش‌های انسانی، ترویج خشونت و ایجاد تفرقه و اختلاف منجر شوند. بنابراین، درس‌هایی که از تخریب بقیع می‌توان آموخت، بسیار ارزشمند و آموزنده است.

  • اولاً: ضرورت ترویج استدلال، عقلانیت و تفکر انتقادی در جوامع بشری، بیش از پیش احساس می‌شود. برای مقابله با تعصب و جهالت، باید به آموزش و پرورش صحیح، ترویج فرهنگ مطالعه و تحقیق و ایجاد فضایی باز و آزاد برای تبادل نظر و اندیشه اهمیت ویژه‌ای قائل شد. تقویت مهارت‌های تفکر انتقادی و تشویق به پرسشگری، می‌تواند به مصونیت افراد در برابر فریب و تعصب کمک کند.

  • ثانیاً: اهمیت حفظ و پاسداری از میراث فرهنگی و تاریخی، برای جلوگیری از تکرار چنین وقایع تلخی، باید مورد توجه قرار گیرد. میراث فرهنگی و تاریخی، نه تنها یادآور گذشته‌ی ما هستند، بلکه می‌توانند الهام‌بخش آینده‌ای بهتر نیز باشند. تخریب میراث فرهنگی، در واقع، تخریب حافظه‌ی تاریخی و هویت جمعی یک ملت است. لازم است سازمان‌های بین‌المللی و دولت‌ها، با تمام توان از میراث فرهنگی و تاریخی در برابر هرگونه خطر محافظت کنند.

  • ثالثاً: لزوم مبارزه با هرگونه تعصب، تبعیض و افراط‌گرایی، برای ایجاد جوامعی مبتنی بر عدالت، صلح و مدارا، باید به عنوان یک وظیفه‌ی اخلاقی و انسانی در نظر گرفته شود. برای رسیدن به این هدف، باید با تمام اشکال تعصب، تبعیض و افراط‌گرایی، چه مذهبی، چه قومی، چه نژادی و چه جنسیتی، به طور جدی مبارزه کرد. ترویج ارزش‌های انسانی همچون احترام به تفاوت‌ها، همدلی و همبستگی، می‌تواند به ایجاد جوامعی صلح‌آمیز و عادلانه‌تر کمک کند.

درس‌آموزی از گذشته برای آینده‌ای بهتر

در نهایت، باید به یاد داشته باشیم که تخریب بقیع، تنها یک حادثه تاریخی نیست، بلکه هشداری است برای همه‌ی ما. هشداری است در مورد خطرات تعصب، جهالت و زورگویی. برای جلوگیری از تکرار چنین وقایعی، باید با تمام توان در جهت ترویج استدلال، عقلانیت، عدالت، صلح و مدارا تلاش کنیم و از میراث فرهنگی و تاریخی خود، با تمام وجود پاسداری نماییم. باشد که با درس‌آموزی از این واقعه‌ی تلخ، بتوانیم جامعه‌ای بهتر و انسانی‌تر بسازیم و نام و یاد ائمه‌ی اطهار (علیهم‌السلام) را در دل‌ها زنده نگه داریم.

شیخ محمد سبحانی

بررسی و تحلیل دیدگاه علامه مجلسی پیرامون بهترین راه شناخت راویان حدیث: رویکردی فراتر از علم رجال

برداشتی از دروس خارج فقه استاد معظم دکتر سید صائب هاشمی نسب «دام ظله»

علامه مجلسی، فقیه، محدث و عالم برجسته شیعه، در شرح حدیث «اعرفوا منازل الناس علی قدر روایتهم عنا» دیدگاهی نو و قابل تأملی را در مورد شناخت راویان حدیث ارائه می دهد. وی معتقد است که بررسی و تحلیل روایات نقل شده توسط هر راوی، روشی دقیق‌تر و مؤثرتر در شناخت جایگاه و وثاقت او نسبت به صرف مراجعه به کتب رجالی است. این مقاله به بررسی این دیدگاه، تحلیل جوانب مختلف آن، و ارائه پیشنهادات پیرامون به کارگیری آن در پژوهش های حدیثی معاصر می پردازد.

تفسیر و تبیین دیدگاه علامه مجلسی:

علامه مجلسی در عبارت خود به این نکته اساسی اشاره می کند که کتب رجالی، با وجود اهمیت انکارناپذیرشان، نمی توانند به طور کامل و جامع، تصویری دقیق از خصوصیات و ویژگی های هر راوی ارائه دهند. این محدودیت به دلایل مختلفی قابل توجیه است:

عمومیت و کلیت احکام رجالی: احکام رجالی غالباً مبتنی بر اطلاعات کلی و ظاهری از راوی هستند. ممکن است یک راوی در ظاهر موثق به نظر برسد، اما بررسی دقیق روایات او نشان دهنده ضعف در حافظه، اشتباه در نقل، یا حتی تعصب و گرایش های خاص باشد که بر صحت روایات او اثرگذار است.
تغییر شرایط و احوال راوی: ممکن است یک راوی در برهه ای از زمان فردی ثقه و مورد اعتماد بوده باشد، اما به مرور زمان و به دلیل تغییر شرایط زندگی، گرایش های فکری یا سیاسی، دچار انحراف شده باشد و روایات او تحت تاثیر این انحرافات قرار گرفته باشند. کتب رجالی معمولاً اطلاعات مربوط به این تغییرات را در بر ندارند.
محدودیت اطلاعات تاریخی: منابع تاریخی در مورد زندگی و احوال راویان حدیث، غالباً ناقص و پراکنده هستند. بسیاری از جنبه های زندگی راویان از دید مورخان پنهان مانده و در نتیجه، کتب رجالی نیز نمی توانند تصویری کامل از شخصیت آنها ارائه دهند.

در مقابل، علامه مجلسی معتقد است که بررسی روایات نقل شده توسط هر راوی، اطلاعات دقیق و ارزشمندی در مورد او ارائه می دهد. این اطلاعات می تواند شامل موارد زیر باشد:

دقت و ضبط راوی: بررسی روایات یک راوی می تواند نشان دهد که او تا چه حد در نقل روایات دقیق و امین بوده است. وجود اشتباهات فاحش، تناقضات آشکار، یا تحریف در روایات، می تواند نشان دهنده ضعف در حافظه یا دقت راوی باشد.
گرایش های فکری و اعتقادی راوی: محتوای روایات نقل شده توسط یک راوی می تواند نشان دهنده گرایش های فکری و اعتقادی او باشد. به عنوان مثال، راویانی که روایات زیادی در فضائل یک امام خاص نقل کرده اند، ممکن است دارای گرایش های غالیانه باشند.
میزان تقید راوی به تقیه: برخی از راویان به دلیل شرایط سیاسی و اجتماعی خاص، مجبور به تقیه بوده اند و روایات خود را به گونه ای بیان می کردند که با اعتقادات ظاهری حاکمان سازگار باشد. بررسی روایات این افراد می تواند نشان دهد که تا چه حد به تقیه پایبند بوده اند.
سطح علمی و فهم راوی: روایات نقل شده توسط یک راوی می تواند نشان دهنده سطح علمی و فهم او از مسائل دینی باشد. راویانی که روایات پیچیده و عمیق را نقل کرده اند، معمولاً از سطح علمی بالاتری برخوردار بوده اند.
اهمیت راوی به مسائل دینی: کثرت یا قلت روایات نقل شده توسط یک راوی می تواند نشان دهنده میزان اهمیت او به مسائل دینی و تلاش او برای نشر معارف اهل بیت (علیهم السلام) باشد.

 

مزایای رویکرد علامه مجلسی:

رویکرد علامه مجلسی در شناخت راویان حدیث، دارای مزایای متعددی است:

دقت بیشتر: این روش، با تکیه بر شواهد مستقیم و ملموس (یعنی روایات)، تصویر دقیق تری از راوی ارائه می دهد.
جامعیت: این روش، ابعاد مختلف شخصیتی و علمی راوی را در نظر می گیرد و به شناخت جامعی از او دست می یابد.
پویایی: این روش، امکان تشخیص تغییرات در احوال راوی را فراهم می کند و تصویری پویا از او ارائه می دهد.
تکمیل کننده علم رجال: این روش، به عنوان یک مکمل برای علم رجال عمل می کند و به محققان کمک می کند تا احکام رجالی را با دقت بیشتری تفسیر و اعمال کنند.

 

چالش ها و محدودیت های رویکرد علامه مجلسی:

با وجود مزایای فراوان، رویکرد علامه مجلسی با چالش ها و محدودیت هایی نیز روبرو است:

نیاز به تخصص و مهارت بالا: بررسی و تحلیل روایات نیازمند تخصص و مهارت بالایی در علوم حدیث، فقه، تاریخ و رجال است.
حجم زیاد کار: بررسی روایات یک راوی، به ویژه راویانی که روایات زیادی نقل کرده اند، می تواند زمان بر و طاقت فرسا باشد.
احتمال خطا در تفسیر: تفسیر روایات و استنباط نتایج از آنها، ممکن است با خطا همراه باشد.
عدم امکان استفاده در مورد همه راویان: در مورد برخی از راویان، تعداد روایات نقل شده بسیار کم است و امکان استفاده از این روش وجود ندارد.


پیشنهادات برای به کارگیری رویکرد علامه مجلسی در پژوهش های حدیثی معاصر:

با توجه به اهمیت و مزایای رویکرد علامه مجلسی، پیشنهاد می شود که این روش در پژوهش های حدیثی معاصر به طور گسترده تری مورد استفاده قرار گیرد:

آموزش روش شناسی: آموزش روش شناسی بررسی و تحلیل روایات، باید به عنوان یکی از دروس اصلی در حوزه های علمیه و دانشگاه ها تدریس شود.
تدوین نرم افزارهای تخصصی: نرم افزارهای تخصصی برای بررسی و تحلیل روایات، می تواند به محققان کمک کند تا این کار را با سرعت و دقت بیشتری انجام دهند.
انجام پروژه های تحقیقاتی: پروژه های تحقیقاتی متمرکز بر بررسی روایات راویان خاص، می تواند به شناخت دقیق تر آنها کمک کند.
ترویج فرهنگ تحقیق حدیثی: ترویج فرهنگ تحقیق حدیثی و ترغیب محققان به استفاده از رویکردهای نو و خلاقانه، می تواند به ارتقای سطح پژوهش های حدیثی کمک کند.

نتیجه گیری:

دیدگاه علامه مجلسی در مورد شناخت راویان حدیث، رویکردی نو و کارآمد است که می تواند به محققان کمک کند تا به شناخت دقیق تر و جامع تری از راویان حدیث دست یابند. با وجود چالش ها و محدودیت ها، این روش می تواند به عنوان یک مکمل ارزشمند برای علم رجال عمل کند و به ارتقای سطح پژوهش های حدیثی کمک کند. با آموزش روش شناسی، تدوین نرم افزارهای تخصصی، انجام پروژه های تحقیقاتی و ترویج فرهنگ تحقیق حدیثی، می توان این رویکرد را در پژوهش های حدیثی معاصر به طور گسترده تری مورد استفاده قرار داد.

شیخ محمد سبحانی

بسم الله الرحمن الرحیم
اعتراض به وام‌هایی که به نام وفاق به اهل سنت اختصاص یافت: نگاهی به عدالت و برابری حقوق شهروندی.
در دنیای معاصر و در سایه پیشرفت‌های اقتصادی، نیاز به تسهیلات مالی برای رشد و توسعه پایدار اقتصادی امری انکارناپذیر است. اما زمانی که سیستم‌های مالی اقدام به اعطای وام و تسهیلات بر اساس ملاحظات مذهبی یا قومی می‌کنند، این عمل نه تنها به عدالت ناپایدار منجر می‌شود، بلکه نقض جدی اصول بنیادین حقوق بشری و حقوق شهروندی را به همراه دارد. در این راستا، مساله اعطای وام به اهل سنت به نام وفاق، موضوعی است که نیازمند بررسی عمیق و انتقادی است.
به وضوح می‌توان گفت که این نوع اقدام نه تنها به اهل سنت یا مذهب و دین خاصی محدود نمی‌شود، بلکه شالوده این عمل، سخیف و مضحک، برخلاف اساس عدالت اجتماعی و اصول اسلامی است. در نگاه دین اسلام، برابری و عدم تبعیض بین تمامی شهروندان فارغ از مذهب، نژاد و قومیت، جزو اصول پایه‌ای و غیرقابل انکار است. پیروان تمامی ادیان اعم از شیعه، اهل سنت، یهودی و مسیحی باید به یکسان به حقوق و فرصت‌ها دسترسی داشته باشند. لذا هر گونه تمایز و تفکیک در برخورد با افراد بر اساس مذهب و دین، مغایر با احکام شرعی و اصالت انسانی در جوامع اسلامی به شمار می‌آید.
این تقسیم‌بندی نادرست و مغرضانه در اعطای وام، نه تنها یک عمل تبعیض‌آمیز محسوب می‌شود، بلکه به صورت غیرمستقیم احساس جدایی و بیگانگی در بین مردم ایجاد می‌کند. چنین بی‌عدالتی‌ای موجب تضعیف وفاق ملی و اجتماعی می‌شود، زیرا باعث بروز تنش‌ها و نارضایتی‌ها در بین اقشار مختلف جامعه می‌گردد. دوگانگی‌هایی که از این قبیل اقدامات ناشی می‌شود، نه تنها به نفع گروه‌های خاص نیست، بلکه در بلندمدت به زیان جامعه‌ به عنوان یک کل درمی‌آید.
علاوه بر اینکه این عمل از دیدگاه دینی و فرهنگی منفور است، از منظر قانونی نیز با نقض صریح حقوق شهروندی مواجه است. در قوانین اساسی و حقوقی اکثر کشورها، صراحتاً ذکر شده است که دولت و نهادهای مالی، از جمله بانک‌ها، نمی‌توانند بر پایه عناوین موهوم و اکتسابی، شهروندان را از یکدیگر تفکیک کرده و بر اساس مذهب یا قومیت به آن‌ها امتیازات ویژه‌ای اعطا کنند. در حقیقت، این رویه به نوعی خیانت به بهبود شرایط زندگی شهروندان تلقی می‌شود و بدعتی خطرناک در زمینه حقوق بشر به شمار می‌رود.
در دنیای امروز که به سمت جهانی‌ شدن و یکپارچگی در حال حرکت است، نیاز به ایجاد توازن و عدالت در سیستم‌های مالی و اجتماعی حس می‌شود. بر این اساس، حذف هرگونه تفکیک در اعطای وام و تسهیلات مالی، نه تنها یک ضرورت اخلاقی و انسانی است، بلکه یک الزام قانونی و شرعی نیز به شمار می‌آید. راهکارها باید به گونه‌ای باشد که تمام اقشار جامعه از شانس برابر برای بهره‌مندی از امکانات مالی برخوردار باشند، و در این راستا، بانک‌ها و نهادهای دولتی باید با تدبیر و انصاف عمل کنند.
در نهایت، این ندا باید به گوش مسئولین رسیده و تأکید شود که عدالت اجتماعی و تأمین حقوق شهروندی تنها از طریق رعایت حقوق همه اقشار، بدون در نظر گرفتن ملاحظات مذهبی و قومی، محقق می‌گردد. برای تحقق این امر، همگان باید دست به دست هم دهند و در راستای ایجاد یک جامعه عادلانه و متعادل گام بردارند. امید است که این اعتراض به درستی شنیده شود و گامی موثر در راستای تحقق عدالت اجتماعی و حقوق بشر در جامعه اسلامی ما باشد.


أقل الخلیقه ، السید صائب الهاشمی الطباطبائی الجیلانی
 

شیخ محمد سبحانی


🔻روانشناسی و جامعه شناسی در ادبیات فقهِ فردی و اجتماعی؛

✍️ استاد معظم دکتر سید صائب هاشمی نسب
(روانشناس، مجتهد، مدرس دروس خارج حوزه علمیه قم)

در عصر حاضر، تحولات شگرفی در زمینه‌های روانشناسی و جامعه‌شناسی به وقوع پیوسته است که نیاز به بررسی و تحلیل در قالب ادبیات فقه فردی و اجتماعی را بیش از پیش ضروری می‌سازد. انسان معاصر با چالش‌ها و پیچیدگی‌های جدیدی روبه‌رو است که نمی‌توان آن‌ها را صرفاً از منظر دینی و دستوری مورد ارزیابی قرار داد. این مسأله به‌خصوص در زمینه‌های اعتقادی و باطنی مطرح می‌شود که گاهی اوقات نمی‌توانند پاسخگوی نیازهای واقعی و پیچیده‌ی روحی و اجتماعی افراد باشند.

روانشناسی به‌عنوان علمی که به مطالعه رفتار و فرآیندهای ذهنی انسان می‌پردازد، می‌تواند به‌عنوان یک ابزار کلیدی در فهم بهتر انسان و جامعه‌ی معاصر در نظر گرفته شود. از سوی دیگر، جامعه شناسی نیز با بررسی ساختارها و روابط اجتماعی به ما کمک می‌کند تا درک عمیق‌تری از وضع موجود و چالش‌های اجتماعی پیدا کنیم. این دو علم، با داشتن چهارچوب‌های نظری و تجارب عینی، می‌توانند در ادبیات فقه فردی و اجتماعی بکار گرفته شوند و مفاهیم مذهبی و دینی را در قالبی تازه و نوین ارائه دهند.

با توجه به جامعه‌ای که به‌سرعت در حال تغییر و تحول است، اذهان افراد به سمت سؤالات عمیق‌تری در حوزه‌هایی چون معنا، هدف زندگی و ارتباطات انسانی سوق پیدا کرده است. در چنین شرایطی، تکیه صرف بر دستورات دینی و اعتقادات باطنی نمی‌تواند پاسخگوی نیازهای روحی و روانی افراد باشد. در واقع، افراد معاصر به‌دلیل تغییرات سریع فرهنگی و اجتماعی، ممکن است خود را از چهارچوب‌های سنتی دینی دور احساس کنند و بیشتر به دنبال پاسخ‌های منطقی و علمی باشند. در این زمینه، اندک افرادی که همچنان به اصول فقهی سنتی پایبند(۱) مانده‌اند نیز، دغدغه‌های خاص خود را دارند و ممکن است به دنبال تبیین مفاهیم معنوی در چارچوب زندگی روزمره خود باشند.
از منظر جامعه‌شناختی، ساختارهای اجتماعی و نهادها نیز با چالش‌های جدیدی مواجه هستند. خانواده، آموزش و پرورش، و رسانه‌ها به‌عنوان نهادهای کلیدی، نقش مهمی در شکل‌گیری ذهنیت‌ها و رفتارهای فردی و جمعی ایفا می‌کنند. در واقع، این نهادها می‌توانند هم به‌عنوان منابعی برای پشتیبانی از فردیت و هم به‌عنوان عواملی برای محدودیت‌های اجتماعی عمل کنند. فرآیندهای جامعه‌شناختی مانند گروه‌سازی، هنجارها و ارزش‌های اجتماعی، تأثیر عمیقی بر روی ادبیات فقه فردی و اجتماعی دارند و می‌توانند موجب تحولات جدیدی در فهم دین و معنای زندگی شوند.

در این راستا، تأکید بر تعامل میان روانشناسی و جامعه‌شناسی با فقه فردی و اجتماعی، می‌تواند به ارائه راهکارهای بهتری در مواجهه با چالش‌های کنونی منجر شود. برای نمونه، می‌توان با استفاده از مباحث روانشناسی، به تحلیل فرآیندهای تصمیم‌گیری فردی در قالب فقهی پرداخت و با ارائه مشاوره‌های روانشناختی مبتنی بر اصول اسلامی، کیفیت زندگی را بهبود بخشید. همچنین، بررسی‌های جامعه‌شناختی در ارتباط با تغییرات اجتماعی، می‌توانند به فهم بهتری از اثرات این تغییرات بر روی نهادهای دینی و ادبیات فقهی منجر شوند.

به‌طور کلی، اگرچه برخی افراد هنوز به اصول و قواعد دین به‌عنوان مبنای زندگی خود پایبندند، اما اکثریت مردم به‌دلیل تجربیات جدید و تغییرات اجتماعی به‌سوی رویکردهای متنوع و علوم انسانی سوق یافته‌اند. برای مقابله با این چالش‌ها، لازم است که فقه فردی و اجتماعی نه‌تنها به مباحث سنتی پایبند باشد، بلکه بر اصول علمی و روانشناختی نیز تأکید ورزد. بدین ترتیب، فقه می‌تواند به‌عنوان یک مبنا برای پاسخ به سؤالات پیچیده انسانی و اجتماعی عمل کند و به‌جای انزوا و فاصله‌گذاری، زمینه‌های گفت‌وگو و تعاملات سازنده را فراهم می‌آورد.

در پایان، می‌توان گفت که ادبیات فقه فردی و اجتماعی نیازمند یک رویکرد نوین است که با بهره‌گیری از مباحث روانشناختی و جامعه‌شناختی، به فهم عمق‌تری از انسان و جامعه امروز دست یابیم. این تعامل می‌تواند موجب ایجاد راهکارهای مؤثری برای مسائل روزمره انسانی شد و سبب ارتقاء کیفیت زندگی فردی و اجتماعی گردد. بدین‌سان، روانشناسی و جامعه‌شناسی به‌عنوان دو علم کلیدی، می‌توانند در بازتعریف دین، معنویت و اخلاق در دنیای معاصر نقش بسزایی ایفا کنند.


(1)  پی نوشت:

در توضیح این نکته، لازم است به چندین مفهوم مهم توجه شود. ابتدا، باید اذعان کرد که پایبندی اندک برخی افراد به اصول فقهی سنتی به معنای نادیده گرفتن ارزش‌ها و مبانی نهادینه شده در اعتقادات دینی نیست، بلکه نمایانگر نوعی عدم برخورداری از عمق در درک و بهره‌برداری از مفاهیم دینی است. این افراد ممکن است در ترویج و تبلیغ دین، به روش‌های سنتی متکی باشند که در زمان خود کارآیی داشته‌اند، اما در شرایط امروز نیازمند بازنگری و نقد بیشتری هستند.

ثانیاً، اهمیت دارد که توجه کنیم این رویکرد سطحی به دین ممکن است منجر به عدم توانایی در مواجهه با چالش‌های جدید فرهنگی و اجتماعی شود. در این صورت، ناقص بودن دانش دینی می‌تواند از شدت اثرگذاری آن‌ها بر جامعه بکاهد و به نوعی نسل جدید را از مبانی ارزشمند دین دور کند. به همین دلیل، تشویق به تحقیق و تفحص در مباحث دینی و فراهم‌آوری زمینه‌های آموزشی مناسب، ضروری به نظر می‌رسد.

در نهایت، تأکید بر اینکه پایبندی به اصول و مبانی سنتی دین نباید به عنوان یک اشکال تلقی شود، بلکه باید به عنوان فرصتی برای ارتقا و تزکیه درک دین و مصالح آن مورد بررسی قرار گیرد. بنابراین، ایجاد فضای گفت‌وگو و نقد سازنده برای بررسی و بازنگری رویکردهای دینی از اهمیت بالایی برخوردار است.

 

 


#روانشناس
#روانشناسی_اجتماعی 
#جامعه
#زندگی
#حوزه_علمیه
#اجتهاد_اجتماعی
#نواندیشی 
#علامه_محقق_دکتر_هاشمی_نسب

شیخ محمد سبحانی