علامه محقق دکتر سید صائب هاشمی نسب

نور شریعت ( محلی برای نشر آراء فقهی و اصولی، مباحث درسی و تألیفات علمی)

علامه محقق دکتر سید صائب هاشمی نسب

نور شریعت ( محلی برای نشر آراء فقهی و اصولی، مباحث درسی و تألیفات علمی)

علامه محقق دکتر سید صائب هاشمی نسب

استاد معظم
دکتر سید صائب هاشمی نسب «دام ظله»

۸ مطلب با موضوع «دیدگاه» ثبت شده است

✍️ استاد معظم دکتر سید صائب هاشمی نسب «دام ظله»

روز هشتم شوال، سالروز تخریب بقعه‌ی متبرک بقیع، یادآور یکی از تلخ‌ترین و جانکاه‌ترین وقایع تاریخ اسلام است. در این روز شوم، نه‌تنها حرمت پیکر مطهر ائمه‌ی هدی (علیهم‌السلام) شکسته شد، بلکه نمادی از سیطره‌ی تعصب، جهالت و اعمال قدرتِ بی‌منطق بر ارزش‌های والای دینی و اصول عقلانیت به نمایش درآمد. این فاجعه، فراتر از تخریب فیزیکی یک مکان مقدس، زنگ خطری است که همواره جوامع بشری را از درون تهدید می‌کند: خطر اضمحلال اخلاق، عدالت و اندیشه در برابر استبداد و افراط‌گرایی.

تخریب بقیع را نمی‌توان صرفاً به یک رخداد تاریخی محدود کرد. این واقعه، محصول فرآیندی طولانی از تحریف، تفسیرهای نادرست و سوء استفاده از آموزه‌های دینی است. در پس این عمل شنیع، تفکری نهفته است که با تمسک به ظواهر و تعصبات کورکورانه، از درک ژرفا و روح تعالیم اسلامی عاجز مانده و به جای ترویج صلح، تسامح و همزیستی، به خشونت، نفرت‌پراکنی و حذف دیگری دامن می‌زند. بی‌تردید، بازخوانی این رویداد دردناک و تحلیل ریشه‌های آن، می‌تواند درس‌های عبرت‌آموزی برای جوامع کنونی به ارمغان آورد.

▪️استدلال: بنیان اساسی پیشرفت و تعالی

استدلال، سنگ بنای هر گفتمان سازنده و پیشرفت‌دهنده‌ای است. در یک جامعه‌ی سالم و پویا، اختلاف نظرها نه‌تنها پذیرفته می‌شوند، بلکه به عنوان فرصتی برای رشد و تعالی نگریسته می‌شوند. استدلال، ابزاری است که به ما امکان می‌دهد تا با بررسی دقیق و منطقی شواهد و دلایل، به درک بهتری از مسائل دست یابیم و به سوی حقیقت رهنمون شویم. این ابزار گرانبها، ضامن توسعه‌ی فکری و ارتقای سطح آگاهی جمعی است.

اما در روز تخریب بقیع، این ابزار ارزشمند به کلی کنار گذاشته شد و جای خود را به تعصب و جهالت داد. هیچ‌گونه فرصتی برای گفت‌وگو، تبادل نظر و یا ارائه‌ی استدلال‌های مخالف فراهم نشد. تنها صدای خشونت و تخریب بود که شنیده می‌شد. این رویداد، نشان داد که چگونه فقدان استدلال و منطق می‌تواند به فاجعه‌ای انسانی و فرهنگی منجر شود.

▪️تعصب: دشمن سرسخت خردورزی

تعصب، دشمن قسم‌خورده‌ی استدلال است. تعصب، دیدگاه انسان را محدود و بسته می‌کند و او را از پذیرش حقایق جدید و درک دیدگاه‌های متفاوت باز می‌دارد. انسان متعصب، به جای آنکه به دنبال حقیقت باشد، به دنبال تأیید پیش‌فرض‌های خود است و هرگونه استدلال مخالف را به عنوان تهدیدی برای اعتقادات خود تلقی می‌کند. در چنین فضایی، امکان گفت‌وگو و تعامل سازنده از بین می‌رود و خشونت و افراط‌گرایی جایگزین آن می‌شود.

تعصب، نه تنها مانع از رشد فکری افراد می‌شود، بلکه می‌تواند زمینه‌ساز تبعیض، نفرت‌پراکنی و درگیری‌های خونین نیز باشد. تاریخ، مملو از نمونه‌هایی است که نشان می‌دهد چگونه تعصب‌های مذهبی، قومی و نژادی، به فجایع انسانی عظیمی منجر شده‌اند. تخریب بقیع، نمونه‌ای آشکار از این واقعیت تلخ است.

▪️جهالت: ریشه‌ی اصلی تعصب

جهالت، ریشه‌ی اصلی تعصب است. جهالت، ناشی از فقدان دانش، اطلاعات و آگاهی است. انسان جاهل، به دلیل عدم درک صحیح از مسائل، به آسانی فریب می‌خورد و به دام تعصب و خرافات می‌افتد. جهالت، زمینه‌ی مناسبی را برای سوء استفاده‌ی افراد سودجو و قدرت‌طلب فراهم می‌کند تا با تحریک احساسات و تهییج تعصبات، به اهداف شوم خود دست یابند.

در روز تخریب بقیع، جهالت و بی‌خبری از حقیقت دین، به اوج خود رسید. افرادی که دست به این عمل شنیع زدند، درک درستی از آموزه‌های اسلامی نداشتند و با تفسیری سطحی و متعصبانه از دین، به تخریب و خشونت روی آوردند. جهالت، نه تنها باعث گمراهی این افراد شد، بلکه زمینه‌ی سوء استفاده از آنان را نیز فراهم کرد.

تخریب بقیع: محصول زورگویی و استبداد

تخریب بقیع، نه تنها نتیجه‌ی تعصب و جهالت، بلکه محصول زورگویی و استبداد نیز بود. قدرت‌های خودکامه، برای حفظ منافع خود و سرکوب مخالفان، همواره از زور و خشونت استفاده کرده‌اند. در این میان، دین و مذهب نیز بارها به عنوان ابزاری برای توجیه ظلم و ستم مورد استفاده قرار گرفته‌اند. تخریب بقیع، نمونه‌ای بارز از این سوء استفاده است؛ عملی که به نام دین انجام شد، اما در واقع، با روح و جوهره‌ی آن در تضاد بود.

استبداد و خودکامگی، همواره زمینه‌ساز ظلم و ستم و پایمال شدن حقوق انسانی بوده است. در جوامعی که استبداد حاکم است، آزادی بیان و اندیشه سرکوب می‌شود و هیچ‌گونه مجالی برای انتقاد و مخالفت وجود ندارد. در چنین فضایی، تعصب و جهالت به راحتی گسترش می‌یابد و زمینه‌ی بروز فجایعی همچون تخریب بقیع فراهم می‌شود.

پیامدهای تخریب بقیع و درس‌های عبرت‌آموز

پیامدهای تخریب بقیع، فراتر از یک رویداد تاریخی، همچنان در جوامع اسلامی و غیراسلامی قابل مشاهده است. این واقعه، نشان داد که چگونه تعصب، جهالت و زورگویی می‌توانند به تخریب ارزش‌های انسانی، ترویج خشونت و ایجاد تفرقه و اختلاف منجر شوند. بنابراین، درس‌هایی که از تخریب بقیع می‌توان آموخت، بسیار ارزشمند و آموزنده است.

  • اولاً: ضرورت ترویج استدلال، عقلانیت و تفکر انتقادی در جوامع بشری، بیش از پیش احساس می‌شود. برای مقابله با تعصب و جهالت، باید به آموزش و پرورش صحیح، ترویج فرهنگ مطالعه و تحقیق و ایجاد فضایی باز و آزاد برای تبادل نظر و اندیشه اهمیت ویژه‌ای قائل شد. تقویت مهارت‌های تفکر انتقادی و تشویق به پرسشگری، می‌تواند به مصونیت افراد در برابر فریب و تعصب کمک کند.

  • ثانیاً: اهمیت حفظ و پاسداری از میراث فرهنگی و تاریخی، برای جلوگیری از تکرار چنین وقایع تلخی، باید مورد توجه قرار گیرد. میراث فرهنگی و تاریخی، نه تنها یادآور گذشته‌ی ما هستند، بلکه می‌توانند الهام‌بخش آینده‌ای بهتر نیز باشند. تخریب میراث فرهنگی، در واقع، تخریب حافظه‌ی تاریخی و هویت جمعی یک ملت است. لازم است سازمان‌های بین‌المللی و دولت‌ها، با تمام توان از میراث فرهنگی و تاریخی در برابر هرگونه خطر محافظت کنند.

  • ثالثاً: لزوم مبارزه با هرگونه تعصب، تبعیض و افراط‌گرایی، برای ایجاد جوامعی مبتنی بر عدالت، صلح و مدارا، باید به عنوان یک وظیفه‌ی اخلاقی و انسانی در نظر گرفته شود. برای رسیدن به این هدف، باید با تمام اشکال تعصب، تبعیض و افراط‌گرایی، چه مذهبی، چه قومی، چه نژادی و چه جنسیتی، به طور جدی مبارزه کرد. ترویج ارزش‌های انسانی همچون احترام به تفاوت‌ها، همدلی و همبستگی، می‌تواند به ایجاد جوامعی صلح‌آمیز و عادلانه‌تر کمک کند.

درس‌آموزی از گذشته برای آینده‌ای بهتر

در نهایت، باید به یاد داشته باشیم که تخریب بقیع، تنها یک حادثه تاریخی نیست، بلکه هشداری است برای همه‌ی ما. هشداری است در مورد خطرات تعصب، جهالت و زورگویی. برای جلوگیری از تکرار چنین وقایعی، باید با تمام توان در جهت ترویج استدلال، عقلانیت، عدالت، صلح و مدارا تلاش کنیم و از میراث فرهنگی و تاریخی خود، با تمام وجود پاسداری نماییم. باشد که با درس‌آموزی از این واقعه‌ی تلخ، بتوانیم جامعه‌ای بهتر و انسانی‌تر بسازیم و نام و یاد ائمه‌ی اطهار (علیهم‌السلام) را در دل‌ها زنده نگه داریم.

شیخ محمد سبحانی

 

✍️ استاد معظم دکتر سید صائب هاشمی نسب «دام ظله»

در دنیای معاصر، ما به وضوح شاهد تأثیرات عمیق و گسترده‌ای از اعتیاد به تفکرات و سنت‌ها هستیم که نه تنها فرد، بلکه جامعه را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد. این اعتیاد، متمایز از اعتقادات قلبی، روحی و معنوی است و می‌تواند به آسانی به یک نوع بندگی فکری و به دور از اندیشه انتقادی منجر شود. در بسیاری از موارد، مردم به طور ناخودآگاه و با نبود درک صحیح از این مسأله، به تفکرات و شعارهایی که دیگران برای آنان تعیین کرده‌اند، وابسته می‌شوند و این وابستگی موجب ایجاد یک جامعه مریض می‌گردد.

دستگاه‌ها و نهادهایی که به‌خوبی درک کرده‌اند چگونه می‌توانند ذهن‌ها را به بردگی بگیرند، از این اعتیاد عمومی سوءاستفاده کرده و به ترویج ایده‌ها و سنت‌هایی می‌پردازند که نه تنها از نیازهای واقعی مردم فاصله دارند، بلکه آن‌ها را از فهم صحیح واقعیت‌ها دور می‌کنند. این پدیده نه تنها مختص به دینداران یا لائیک‌ها نیست، بلکه شامل تمامی اقشار مردم با سطح تحصیلات مختلف، و در هر دو جنس مرد و زن می‌شود. این نشان‌دهنده یک بحران عمیق فرهنگی و اجتماعی است که در جوامع مختلف وجود دارد.

بسیاری از افراد سعی می‌کنند واقعیت‌های عمیق‌تری را در درون خود بیابند و به این وسیله به رشد و توسعه معنوی خود بپردازند. اما در مقابل، سیستم‌های حکومتی با رویکردی کاملاً متفاوت، سعی در القای تفکرات خاص دارند که با منافع آن‌ها هم‌راستا است. به همین دلیل، ما با مشاهده‌ی یک روند عادی‌سازی مواجهیم که باعث می‌شود افراد طرز تفکر و رفتار خود را بر اساس نیازهای دستگاه‌های حکومتی و سازوکارهای اجتماعی آن‌ها پیش ببرند. این نوع نگاه نه تنها از تنوع در اندیشه‌ها و آزادی‌های فردی می‌کاهد بلکه یک نوع انفعال و سکوت در مقابل نابرابری‌ها و بی‌عدالتی‌ها را به وجود می‌آورد.

انتقاد از این وضعیت به معنای مبارزه با سنت‌ها و باورهای عمیق فرهنگی نیست، بلکه به معنای بررسی مجدد این باورها و تفکرات از منظر عقل و منطق است. ما باید توانایی انتقاد و تحلیل را در خود تقویت کنیم تا بتوایم از چرخه‌ی اعتیاد به تفکرات و شعارها فراتر برویم. این امر به ویژه در جوامع معاصر که با بحران‌های مختلف اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی مواجه هستند، ضرورت بیشتری پیدا می‌کند.

در نتیجه، ما باید آگاهانه و از روی فهم و درک عمیق به انتخاب‌های خود در زندگی بپردازیم و از سرسپردگی به تفکراتی که دیگران برای ما تعیین کرده‌اند، پرهیز کنیم. این انتخاب نه تنها به ما کمک می‌کند تا فردیت و خودباوری خود را حفظ کنیم، بلکه منجر به ساخت یک جامعه سالم‌تر و فکر آزادتر خواهد شد. انزوای فکری و روحی که از اعتیاد به تفکرات غیرانتقادی ناشی می‌شود، تنها به نفع قدرت‌های حاکم است که از عدم آگاهی و درک واقعی مردم سود می‌برند.

در پایان، می‌توان گفت که برای رویارویی با این معضل، نیازمند یک آگاهی جمعی و تلاشی مشترک هستیم تا با تفکر انتقادی، باورهای جدید و مناسب‌تری را در خود نهادینه کنیم و از چرخه بردگی فکری رهایی یابیم. این امر نه تنها مسئولیت فردی ما، بلکه یک وظیفه اجتماعی است که می‌تواند به ما کمک کند تا به عنوان یک جامعه، مسیر توسعه و پیشرفت را با گام‌های مثبت و مؤثر طی کنیم. در این میان، غفلت از جایگاه و نقش متخصصین مسئله‌ای قابل تامل است. اتخاذ تصمیمات خودسرانه و بی‌پایه می‌تواند بحران‌های موجود را تشدید کرده و مشکلات جدیدی را بر دشواری‌های گذشته بیفزاید. لذا ضروری است که در مسیر حل مسائل، از مشاوره و راهنمایی کارشناسان بهره‌برداری نماییم تا به نتایج مطلوب دست یابیم.


#بردگی_فکری
#سنت_اصالت_است_نه_عادت


𖣐اللّٰهُمَــ؏َجِـلْ لِوَلیــِـــڪَ الـْفَرَّج𖣐

♡⠀    〇⠀    ⎙⠀  ⌲⁣ 
ˡⁱᵏᵉ ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ  ˢᵃᵛᵉ  ˢʰᵃʳᵉ⁣

I🆔I https://t.me/Norshariat

شیخ محمد سبحانی

✍️استاد معظم دکتر سید صائب هاشمی نسب «دام ظله»

حوزه علمیه به عنوان متولی علوم دینی و معارف الهی در جهان تشیع، همواره نقشی اساس‌گذار و حیاتی در تولید علم و دانش ایفا کرده است. با این حال، چالش‌ها و تغییرات متعدد اجتماعی، فرهنگی و سیاسی در سال‌های اخیر، به وضوح در کیفیت و عمق دروس اجتهادی تأثیر گذاشته است. بنابراین، موضوع سقوط کیفیت آموزش دروس اجتهادی و کمبود توجه به اصول و مبانی علمی در این عرصه، نیازمند دقت نظر و تحلیل دقیق می‌باشد.

اولین نکته‌ای که مستلزم تأمل و بررسی است، روند کاهش جدیت و تمرکز در برنامه‌های آموزشی حوزه‌ها می‌باشد. در گذشته‌ای نه‌چندان دور، طلاب پس از سال‌ها تحصیل و تفقه در مباحث فقه و اصول، به درک عمیقی از متون فقهی و اصولی می‌رسیدند. این فرایند آموزشی، به‌ویژه در حضور اساتید برجسته و صاحب‌نظر، باعث می‌شد تا دانش‌آموختگان، بتوانند فتاوا و نظرات علمی مستحکمی ارائه دهند. اما در شرایط کنونی، بسیاری از چهره‌های علمی با عجله و بدون کسب هیچ‌گونه درک عمیق و کافی از مبانی اجتهادی، اقدام به نشر نظریات خود می‌کنند. این روند نه تنها به سست شدن بنای اجتهاد منجر می‌شود، بلکه تهدیدی بر پایبندی به اصول و مبانی فقهی نیز به حساب می‌آید.

دومین نکته‌ای که حائز اهمیت است، کسر دانش و تجربه علمی در میان برخی از افراد مدعی اجتهاد و فقاهت است. بر اساس مشاهدات موجود، عده‌ای از این افراد بدون آنکه زمان و انرژی کافی را در فصول درسی و مباحث تخصصی صرف کنند، خود را به‌عنوان الگوهایی در حوزه اجتهادی حوزات علمیه معرفی می‌نمایند. چنین وضعیتی نشان‌دهنده ضعف در پایبندی به سنن علمی و پژوهشی در حوزه علمیه است و می‌تواند به تولید فتاوای نادرست و بی‌اساس منجر شود.

سومین نکته‌ای که نمی‌توان به سادگی از کنار آن گذشت، تغییرات فرهنگی و فضای فکری جامعه است. در گذشته، حوزه‌های علمیه با تبادل تضارب آرا و نقدهای عمیق علمی، سعی در ایجاد همبستگی و انسجام علمی داشتند. اما با تأثیر روزافزون رسانه‌ها و فضای مجازی، امروز افراد زیادی بدون تأمل در مبانی علمی به تحلیل و تبیین مسائل اجتهادی می‌پردازند. این وضعیت می‌تواند به کاهش اعتماد عمومی به علمای حقیقی و مراجع تقلید و زوال اعتقادات دینی منجر شود.

از سوی دیگر، ضرورت بازنگری و تجدیدنظر در روش‌های آموزشی و فرهنگی حوزه علمیه بیش از پیش حس می‌شود. در این زمینه، زعمای حوزه علمیه و اساتید آن، باید به تقویت ارتباط علمی میان طلاب و مجتهدان، با استفاده از شیوه‌های نوین تدریس و پژوهش اقدام نمایند. برگزاری دوره‌های آموزشی مستمر و کارگاه‌های علمی بر پایه سنت دیرینه حوزه علمیه، می‌تواند به تسهیل فرایند یادگیری و ترمیم آسیب‌های موجود در سیستم آموزشی کمک کند.

در انتها، بی‌توجهی به اصول و مبانی اجتهادی در حوزه‌های علمیه نه تنها مغایر با رسالت اصلی این نهادهاست، بلکه نگرانی‌هایی جدی در مورد بی‌اعتمادی عمومی به نظام شناختی دین و فقه را به دنبال دارد. لذا بازنگری در فلسفه‌ها و روش‌های آموزش حوزه‌های علمیه به‌عنوان یک ضرورت اجتناب‌ناپذیر، نیازمند توجه جدی و عمل موثر است تا از بروز خائنانی به اصول علم اجتهادی جلوگیری شود و ارزش‌های حوزوی بار دیگر در کنار مکتب‌های برجسته علمای گذشته، همچون شیخ طوسی و شیخ انصاری رضوان الله تعالی علیهم زنده بماند.

شیخ محمد سبحانی

هوالعزیز؛
◾چند تن از افاضل معظم از این حقیر درخواست کردند که درباره ادعای یک فرد در قالب عنوان مطرح شده اظهار نظر نمایم و بنده نیز بر این شدم که در مقام توضیح، چند سطری را سیاهه نمایم. ابتدا باید اذعان بدارم که ورود به این موضوع بدون توجه به مبانی و مآخذ فکری که در پس این ادعا وجود دارد، ممکن است به بروز سوتفاهمات و برداشت‌های نادرست بینجامد. نکته حائز اهمیت این است که باید به روشنی بیان گردد که منشأ این تفکرات غالباً به مبدأیی برمی‌گردد که قریب به هزار سال است که به جای رجوع به مفسران حقیقی دین و منابع اصیل اسلامی، به تفاسیر و دیدگاه‌های برخی از شخصیت‌های تاریخی و مذهبی نظیر غزالی و امثالهم تمسک جسته‌اند. این امر نه تنها به انحراف از اصول صحیح دین انجامیده، بلکه زمینه‌ساز تضادهای فکری و نظری در میان دانشمندان و متفکران مسلمان گشته است. از این رو، ضروری است که در این گونه مباحث به اصالت نظریات و تحلیلات مفسران معتبر و متعهد دینی پرداخته و از هرگونه برداشت سطحی و احساسی پرهیز گردد تا بتوان به درک صحیحی از مفهوم و حقیقت دین دست یافت.
                                                                           

🔻مضحکه‌ای به نام طرح امکان دموکراتیزه کردن و درآوردن فقه از دست فقیهان!

در دنیای معاصر، موضوعات مرتبط با دین و فقه به‌ویژه در جوامع اسلامی از اهمیت بالایی برخوردارند. گفتمان‌ها حول این مفاهیم غالباً ضمن ایجاد چالش‌هایی در عرصه عمومی، زمینه‌ساز تحولات عمیق اجتماعی و فرهنگی شده‌اند. یکی از این تحولات، طرح مباحث دموکراتیزه کردن فقه و تضعیف نقش فقها در این حوزه است. شایسته است در این نوشته به تحلیل این رویکرد پرداخته شود و مضحکه‌ای که تحت عنوان دموکراتیزه کردن فقه به راه افتاده است، به نقد کشیده شود.

فقه اسلامی به‌عنوان یک علم و نظام حقوقی، دارای ساختاری پیچیده و منسجم است که در طی قرن‌ها با تلاش‌های فقیهان و علمای دین شکل گرفته و تکامل یافته است. این علم بر اساس قرآن و سنت پیامبر اکرم و روایات اهل بیت (صلوات الله علیهم‌ اجمعین) بنیان‌گذاری شده و هرگونه تغییر و تحول در آن باید با توجه به اصول و مبانی این متون مقدس انجام گیرد. بنابراین، تلاش برای دموکراتیزه کردن فقه، بدون درک صحیح از این مبانی، تنها به بروز ابهامات و بحران‌های جدید منجر خواهد شد.

از آنجایی که فقه به مثابه یک علم دینی و الهیاتی، به حفظ احکام و اصول اجتماعی و فردی منتهی می‌شود، کاهش نقش فقها در این فرآیند نه تنها به نفع جامعه نخواهد بود، بلکه باعث تضعیف مشروعیت و اعتبار فقه خواهد شد. فقها به‌عنوان مفسران و منبع‌داران احکام شرعی، مسئولیت سنگینی برای تفسیر و تببین این احکام بر عهده دارند. تلاش برای نادیده گرفتن یا کمرنگ کردن این نقش، در واقع موجب از دست رفتن عمق و غنای فقه و در نهایت کاهش توانمندی آن در پاسخگویی به نیازهای جامعه خواهد شد.

حائز اهمیت است که انتقادات به فقها در اکثر موارد ناشی از برداشت‌های نادرست از متون دینی و عدم درک عمیق از مبانی فقهی است. عده‌ای بر این باورند که فقه به نوعی به آزادهای فردی آسیب می‌زند و به همین دلیل باید دموکراتیزه شود. اما حقیقت این است که فقه اصولی دارد که در بسیاری از موارد نه‌تنها به حقوق فردی آسیب نمی‌زند، بلکه در تلاش است تا با تأسیس یک نظام عادلانه، حقوق بشری را احیا کند. بنابراین، انتقادات باید بر پایه‌ی آگاهی و شناخت صحیح از فقه و اصول آن مطرح شود و به‌جای تنش و مجادله، به گفت‌وگوی علمی و منطقی منتهی گردد.

در همین راستا، مفهومی به نام "نو اندیشی" در فقه مطرح شده است که غالباً به‌دنبال تفسیرهای نوین و تجدید نظر در برداشت‌های کلاسیک فقه است. اما این رویکرد ممکن است در برخی مواقع به عدم فهم کاملی از مبانی فقهی منجر شود. از این رو، نو اندیشی باید با دقت و شناخت عمیق از احکام و اصول فقه همراه باشد و نه به‌عنوان راهی برای دست‌یافتن به افکار عوام‌فریبانه.

توجه به عواقب این نوع تلاش‌ها نیز امری ضروری است. تبدیل فقه به موضوعی سطحی و عوام‌پسند نه‌تنها به اعتبار این علم آسیب می‌زند، بلکه موجب خواهد شد تا نسل‌های آینده بدون آمادگی کافی و بر اساس برداشت‌های نادرست از فقه، به فقدان اعتماد به این علم دینی دچار گردند. بنابراین، نیاز به یک بازنگری جدی و عمیق در نظام فقهی احساس می‌شود. این بازنگری باید بر مبنای تاریخ، مبانی و اصول بنیادین فقه انجام گیرد و بدون آن نمی‌توان انتظار دموکراتیزه شدن فقه را داشت.

در نهایت، دموکراتیزه کردن فقه به‌عنوان یک ایده جدید و قابل احترام می‌تواند مورد توجه قرار گیرد، اما این فرآیند باید با محوریت اصول و ارزش‌های فقهی و نگاهی عمیق به تجارب گذشته صورت گیرد. اگر روند دموکراتیزه کردن فقه بر اساس شتاب‌زدگی و سطح‌نگری ادامه یابد، منجر به تولد یک مضحکه در عالم فقه خواهد شد.

شیخ محمد سبحانی

بسم الله الرحمن الرحیم
اعتراض به وام‌هایی که به نام وفاق به اهل سنت اختصاص یافت: نگاهی به عدالت و برابری حقوق شهروندی.
در دنیای معاصر و در سایه پیشرفت‌های اقتصادی، نیاز به تسهیلات مالی برای رشد و توسعه پایدار اقتصادی امری انکارناپذیر است. اما زمانی که سیستم‌های مالی اقدام به اعطای وام و تسهیلات بر اساس ملاحظات مذهبی یا قومی می‌کنند، این عمل نه تنها به عدالت ناپایدار منجر می‌شود، بلکه نقض جدی اصول بنیادین حقوق بشری و حقوق شهروندی را به همراه دارد. در این راستا، مساله اعطای وام به اهل سنت به نام وفاق، موضوعی است که نیازمند بررسی عمیق و انتقادی است.
به وضوح می‌توان گفت که این نوع اقدام نه تنها به اهل سنت یا مذهب و دین خاصی محدود نمی‌شود، بلکه شالوده این عمل، سخیف و مضحک، برخلاف اساس عدالت اجتماعی و اصول اسلامی است. در نگاه دین اسلام، برابری و عدم تبعیض بین تمامی شهروندان فارغ از مذهب، نژاد و قومیت، جزو اصول پایه‌ای و غیرقابل انکار است. پیروان تمامی ادیان اعم از شیعه، اهل سنت، یهودی و مسیحی باید به یکسان به حقوق و فرصت‌ها دسترسی داشته باشند. لذا هر گونه تمایز و تفکیک در برخورد با افراد بر اساس مذهب و دین، مغایر با احکام شرعی و اصالت انسانی در جوامع اسلامی به شمار می‌آید.
این تقسیم‌بندی نادرست و مغرضانه در اعطای وام، نه تنها یک عمل تبعیض‌آمیز محسوب می‌شود، بلکه به صورت غیرمستقیم احساس جدایی و بیگانگی در بین مردم ایجاد می‌کند. چنین بی‌عدالتی‌ای موجب تضعیف وفاق ملی و اجتماعی می‌شود، زیرا باعث بروز تنش‌ها و نارضایتی‌ها در بین اقشار مختلف جامعه می‌گردد. دوگانگی‌هایی که از این قبیل اقدامات ناشی می‌شود، نه تنها به نفع گروه‌های خاص نیست، بلکه در بلندمدت به زیان جامعه‌ به عنوان یک کل درمی‌آید.
علاوه بر اینکه این عمل از دیدگاه دینی و فرهنگی منفور است، از منظر قانونی نیز با نقض صریح حقوق شهروندی مواجه است. در قوانین اساسی و حقوقی اکثر کشورها، صراحتاً ذکر شده است که دولت و نهادهای مالی، از جمله بانک‌ها، نمی‌توانند بر پایه عناوین موهوم و اکتسابی، شهروندان را از یکدیگر تفکیک کرده و بر اساس مذهب یا قومیت به آن‌ها امتیازات ویژه‌ای اعطا کنند. در حقیقت، این رویه به نوعی خیانت به بهبود شرایط زندگی شهروندان تلقی می‌شود و بدعتی خطرناک در زمینه حقوق بشر به شمار می‌رود.
در دنیای امروز که به سمت جهانی‌ شدن و یکپارچگی در حال حرکت است، نیاز به ایجاد توازن و عدالت در سیستم‌های مالی و اجتماعی حس می‌شود. بر این اساس، حذف هرگونه تفکیک در اعطای وام و تسهیلات مالی، نه تنها یک ضرورت اخلاقی و انسانی است، بلکه یک الزام قانونی و شرعی نیز به شمار می‌آید. راهکارها باید به گونه‌ای باشد که تمام اقشار جامعه از شانس برابر برای بهره‌مندی از امکانات مالی برخوردار باشند، و در این راستا، بانک‌ها و نهادهای دولتی باید با تدبیر و انصاف عمل کنند.
در نهایت، این ندا باید به گوش مسئولین رسیده و تأکید شود که عدالت اجتماعی و تأمین حقوق شهروندی تنها از طریق رعایت حقوق همه اقشار، بدون در نظر گرفتن ملاحظات مذهبی و قومی، محقق می‌گردد. برای تحقق این امر، همگان باید دست به دست هم دهند و در راستای ایجاد یک جامعه عادلانه و متعادل گام بردارند. امید است که این اعتراض به درستی شنیده شود و گامی موثر در راستای تحقق عدالت اجتماعی و حقوق بشر در جامعه اسلامی ما باشد.


أقل الخلیقه ، السید صائب الهاشمی الطباطبائی الجیلانی
 

شیخ محمد سبحانی

 

🔻نگاهی به روحانیت سنتی و سیاست اسلامی: چالش‌ها و تناقض‌ها؛

✍️ استاد معظم سید صائب هاشمی نسب «دام ظله»

امروزه، به دلیل نوسانات سیاسی و اجتماعی، توجه ویژه‌ای به نقش روحانیت در شکل‌دهی و هدایت جامعه وجود دارد. به‌ویژه در کشورهای اسلامی، روحانیت سنتی به عنوان یک قشر کلیدی همواره در کانون توجه قرار داشته و مباحث مربوط به سیاست اسلامی و کارکردهای آن در عرصه اجتماعی و سیاسی مورد بررسی قرار گرفته است. در این سطور، به تحلیل چالش‌هایی می‌پردازیم که روحانیت سنتی با آن‌ها مواجه است و تأثیر این چالش‌ها بر آینده اسلامی و ارتباط آن‌ها با سیاست اسلامی را بررسی می‌کنیم.

◾️روحانیت سنتی و سیاست اسلامی: دیروز، امروز، فردا؛
تعارض میان روحانیت سنتی و سیاست اسلامی مسأله‌ای نیست که به یک دوره خاص محدود شود؛ بلکه این موضوع تاریخی طولانی و پیچیده دارد. از دیروز، زمانی که روحانیت سنتی به دلیل عدم اعتقاد به سیاست اسلامی مورد انتقاد قرار می‌گرفت، تا امروز که به خاطر بی‌توجهی به تدوین سیاست اسلامی تحت فشار است، چالش‌های زیادی در مسیر این قشر وجود دارد. در واقع، روحانیت سنتی با وجود تلاش‌های قابل توجه برای حفظ اصول اسلامی، از فشارهای ناشی از تحولات سیاسی و اجتماعی رنج می‌برد.
برخی بر این باورند که روحانیت سنتی بی‌عمل و جدا از دنیای معاصر است و ادعا می‌شود که آن‌ها فاقد توانایی و درک لازم برای تدوین سیاست‌های اسلامی متناسب با نیازهای روز جامعه هستند. از سوی دیگر، نگرانی‌هایی درباره ناکامی سیاست اسلامی وجود دارد که تأثیر منفی بر روحانیت سنتی دارد و نگرانی‌های جدیدی برای آینده این قشر ایجاد می‌کند.

◾️نقش روحانیت سنتی در حفظ هویت اسلامی؛
با وجود چالش‌ها و انتقادات، نمی‌توان نقش حیاتی روحانیت سنتی در حفظ هویت اسلامی و اصول مذهبی را نادیده گرفت. به نظر می‌رسد این قشر به عنوان نگه‌دارنده هسته‌های اسلامی تحت فشار قرار دارند و در عین حال، همواره در تلاش برای حفظ تعالیم و اصول دین هستند. این روحانیت با تسلط بر متون مذهبی و تجربیات تاریخی، پیوندی ناگسستنی با جامعه برقرار کرده است. در این جامعه، ملیت و دین به‌طور جدایی‌ناپذیری با یکدیگر مرتبط هستند و روحانیت سنتی نقش مهمی در انسجام این پیوند ایفا می‌کند.
اما در کانون انتقادات، شائبه سکولاریسم و عدم به‌روز بودن روحانیت قرار دارد. برخی از افراد سیاسی به دلایل خاص، سعی در ترسیم چهره‌ای منفی از علمای سنتی دارند و آن‌ها را دور از تمدن و ناتوان در انطباق با جامعه مدرن می‌دانند. این نقشه‌ها می‌تواند ناشی از عدم درک صحیح سیاست و سیاست‌گذاری دینی باشد و نیاز به تبیین جاه‌طلبی‌های سیاسی و دینی را به وضوح نشان می‌دهد.

◾️چالش‌های سیاسی و اجتماعی پیش‌رو؛
روحانیت سنتی باید با چالش‌ها روبه‌رو شود و همواره به‌روز و منعطف باشد تا بتواند در دنیای جدید سیاسی و اجتماعی با پیچیدگی‌های فعلی مواجه شود. یکی از مسائلی که باید به آن پرداخته شود، نوسانات سیاسی و تأثیر آن بر روحانیت است. آیا واقعیت‌های متغیر دنیای امروز می‌تواند به تغییراتی در دین و روحانیت منجر شود که بر دوش سنّت‌ها قرار گیرد؟ آیا روحانیت سنتی می‌تواند به نیازهای روحی و معنوی جامعه پاسخگو باشد و در عین حال، دستخوش تغییرات مدرنیته شود؟
در نهایت، نقش روحانیت سنتی در این چرخه، نه تنها به عنوان نگه‌دارنده، بلکه به عنوان حرکتی فراتر برای دین و معنویت است. با وجود تمامی انتقادات، یک واقعیت غیرقابل انکار وجود دارد: مردم هنوز به علما و روحانیون سنتی اعتماد دارند و در زمان‌های بحران به آن‌ها روی می‌آورند. این اعتماد عمومی به روحانیت، نشان‌دهنده عمیق‌تر از سیاست و به‌روز کردن اصول دینی است.
ریشه‌های تاریخی و فرهنگی روحانیت سنتی نمی‌تواند به خاطر ضعف در سیاست اسلامی نادیده گرفته شود.
در واقع، این روحانیت همواره منبعی بی‌پایان برای انتقال معارف اسلامی به نسل‌های جدید فراهم می‌آورد.
بنابراین، لازم است که در شناخت صحیح این چالش‌ها بیش از پیش تلاش کنیم و به روحانیت سنتی که در تلاش است تا پایه‌های ایمان را حفظ کند و در عین حال با چالش‌های مدرن دست و پنجه نرم کند، افتخار کنیم.

#روحانیت_سنتی
#احیای_روش_علمای_سلف
#دوری_از_هرگونه_تفکر_قشری
#علامه_محقق_دکتر_هاشمی_نسب

 

شیخ محمد سبحانی


🔻روانشناسی و جامعه شناسی در ادبیات فقهِ فردی و اجتماعی؛

✍️ استاد معظم دکتر سید صائب هاشمی نسب
(روانشناس، مجتهد، مدرس دروس خارج حوزه علمیه قم)

در عصر حاضر، تحولات شگرفی در زمینه‌های روانشناسی و جامعه‌شناسی به وقوع پیوسته است که نیاز به بررسی و تحلیل در قالب ادبیات فقه فردی و اجتماعی را بیش از پیش ضروری می‌سازد. انسان معاصر با چالش‌ها و پیچیدگی‌های جدیدی روبه‌رو است که نمی‌توان آن‌ها را صرفاً از منظر دینی و دستوری مورد ارزیابی قرار داد. این مسأله به‌خصوص در زمینه‌های اعتقادی و باطنی مطرح می‌شود که گاهی اوقات نمی‌توانند پاسخگوی نیازهای واقعی و پیچیده‌ی روحی و اجتماعی افراد باشند.

روانشناسی به‌عنوان علمی که به مطالعه رفتار و فرآیندهای ذهنی انسان می‌پردازد، می‌تواند به‌عنوان یک ابزار کلیدی در فهم بهتر انسان و جامعه‌ی معاصر در نظر گرفته شود. از سوی دیگر، جامعه شناسی نیز با بررسی ساختارها و روابط اجتماعی به ما کمک می‌کند تا درک عمیق‌تری از وضع موجود و چالش‌های اجتماعی پیدا کنیم. این دو علم، با داشتن چهارچوب‌های نظری و تجارب عینی، می‌توانند در ادبیات فقه فردی و اجتماعی بکار گرفته شوند و مفاهیم مذهبی و دینی را در قالبی تازه و نوین ارائه دهند.

با توجه به جامعه‌ای که به‌سرعت در حال تغییر و تحول است، اذهان افراد به سمت سؤالات عمیق‌تری در حوزه‌هایی چون معنا، هدف زندگی و ارتباطات انسانی سوق پیدا کرده است. در چنین شرایطی، تکیه صرف بر دستورات دینی و اعتقادات باطنی نمی‌تواند پاسخگوی نیازهای روحی و روانی افراد باشد. در واقع، افراد معاصر به‌دلیل تغییرات سریع فرهنگی و اجتماعی، ممکن است خود را از چهارچوب‌های سنتی دینی دور احساس کنند و بیشتر به دنبال پاسخ‌های منطقی و علمی باشند. در این زمینه، اندک افرادی که همچنان به اصول فقهی سنتی پایبند(۱) مانده‌اند نیز، دغدغه‌های خاص خود را دارند و ممکن است به دنبال تبیین مفاهیم معنوی در چارچوب زندگی روزمره خود باشند.
از منظر جامعه‌شناختی، ساختارهای اجتماعی و نهادها نیز با چالش‌های جدیدی مواجه هستند. خانواده، آموزش و پرورش، و رسانه‌ها به‌عنوان نهادهای کلیدی، نقش مهمی در شکل‌گیری ذهنیت‌ها و رفتارهای فردی و جمعی ایفا می‌کنند. در واقع، این نهادها می‌توانند هم به‌عنوان منابعی برای پشتیبانی از فردیت و هم به‌عنوان عواملی برای محدودیت‌های اجتماعی عمل کنند. فرآیندهای جامعه‌شناختی مانند گروه‌سازی، هنجارها و ارزش‌های اجتماعی، تأثیر عمیقی بر روی ادبیات فقه فردی و اجتماعی دارند و می‌توانند موجب تحولات جدیدی در فهم دین و معنای زندگی شوند.

در این راستا، تأکید بر تعامل میان روانشناسی و جامعه‌شناسی با فقه فردی و اجتماعی، می‌تواند به ارائه راهکارهای بهتری در مواجهه با چالش‌های کنونی منجر شود. برای نمونه، می‌توان با استفاده از مباحث روانشناسی، به تحلیل فرآیندهای تصمیم‌گیری فردی در قالب فقهی پرداخت و با ارائه مشاوره‌های روانشناختی مبتنی بر اصول اسلامی، کیفیت زندگی را بهبود بخشید. همچنین، بررسی‌های جامعه‌شناختی در ارتباط با تغییرات اجتماعی، می‌توانند به فهم بهتری از اثرات این تغییرات بر روی نهادهای دینی و ادبیات فقهی منجر شوند.

به‌طور کلی، اگرچه برخی افراد هنوز به اصول و قواعد دین به‌عنوان مبنای زندگی خود پایبندند، اما اکثریت مردم به‌دلیل تجربیات جدید و تغییرات اجتماعی به‌سوی رویکردهای متنوع و علوم انسانی سوق یافته‌اند. برای مقابله با این چالش‌ها، لازم است که فقه فردی و اجتماعی نه‌تنها به مباحث سنتی پایبند باشد، بلکه بر اصول علمی و روانشناختی نیز تأکید ورزد. بدین ترتیب، فقه می‌تواند به‌عنوان یک مبنا برای پاسخ به سؤالات پیچیده انسانی و اجتماعی عمل کند و به‌جای انزوا و فاصله‌گذاری، زمینه‌های گفت‌وگو و تعاملات سازنده را فراهم می‌آورد.

در پایان، می‌توان گفت که ادبیات فقه فردی و اجتماعی نیازمند یک رویکرد نوین است که با بهره‌گیری از مباحث روانشناختی و جامعه‌شناختی، به فهم عمق‌تری از انسان و جامعه امروز دست یابیم. این تعامل می‌تواند موجب ایجاد راهکارهای مؤثری برای مسائل روزمره انسانی شد و سبب ارتقاء کیفیت زندگی فردی و اجتماعی گردد. بدین‌سان، روانشناسی و جامعه‌شناسی به‌عنوان دو علم کلیدی، می‌توانند در بازتعریف دین، معنویت و اخلاق در دنیای معاصر نقش بسزایی ایفا کنند.


(1)  پی نوشت:

در توضیح این نکته، لازم است به چندین مفهوم مهم توجه شود. ابتدا، باید اذعان کرد که پایبندی اندک برخی افراد به اصول فقهی سنتی به معنای نادیده گرفتن ارزش‌ها و مبانی نهادینه شده در اعتقادات دینی نیست، بلکه نمایانگر نوعی عدم برخورداری از عمق در درک و بهره‌برداری از مفاهیم دینی است. این افراد ممکن است در ترویج و تبلیغ دین، به روش‌های سنتی متکی باشند که در زمان خود کارآیی داشته‌اند، اما در شرایط امروز نیازمند بازنگری و نقد بیشتری هستند.

ثانیاً، اهمیت دارد که توجه کنیم این رویکرد سطحی به دین ممکن است منجر به عدم توانایی در مواجهه با چالش‌های جدید فرهنگی و اجتماعی شود. در این صورت، ناقص بودن دانش دینی می‌تواند از شدت اثرگذاری آن‌ها بر جامعه بکاهد و به نوعی نسل جدید را از مبانی ارزشمند دین دور کند. به همین دلیل، تشویق به تحقیق و تفحص در مباحث دینی و فراهم‌آوری زمینه‌های آموزشی مناسب، ضروری به نظر می‌رسد.

در نهایت، تأکید بر اینکه پایبندی به اصول و مبانی سنتی دین نباید به عنوان یک اشکال تلقی شود، بلکه باید به عنوان فرصتی برای ارتقا و تزکیه درک دین و مصالح آن مورد بررسی قرار گیرد. بنابراین، ایجاد فضای گفت‌وگو و نقد سازنده برای بررسی و بازنگری رویکردهای دینی از اهمیت بالایی برخوردار است.

 

 


#روانشناس
#روانشناسی_اجتماعی 
#جامعه
#زندگی
#حوزه_علمیه
#اجتهاد_اجتماعی
#نواندیشی 
#علامه_محقق_دکتر_هاشمی_نسب

شیخ محمد سبحانی

اشارات علامه محقق هاشمی نسب «دام ظله»

در نظام‌های سیاسی و اجتماعی که به نوعی تحت تأثیر عقاید مذهبی هستند، مراجع تقلید و مجتهدین عظام نقش بسزایی در هدایت افکار عمومی و تبیین مسائل دینی ایفا می‌کنند. اما در عین حال، باید به این نکته مهم توجه داشت که پاسخگویی به استفتائاتی که از سوی احزاب و گروه‌های خاص و غالباً با اهداف خاص صورت می‌گیرد، نه تنها شایستگی لازم را ندارد، بلکه ممکن است مخاطراتی را نیز به همراه داشته باشد.

در مواردی مشاهده می‌شود که برخی از گروه‌ها و احزاب با استفاده از مراجع تقلید و نظرات آن‌ها سعی در پیشبرد اهداف خود دارند. این مسئله به طور خاص در موضوعاتی نظیر "اینترنت پر سرعت"، "اف ای تی اف" (FATF)، "ورود بانوان به ورزشگاه‌ها" و "دوچرخه‌سواری زنان" نمایان می‌شود. در واقع، این قبیل موضوعات، به ظاهر مسائل اجتماعی و فرهنگی هستند، اما در عمق خود، می‌توانند به عنوان تله‌ای برای سرکوب اندیشه‌های غیر همسو با نگرش‌های خاص محسوب شوند. 

این که مراجع و مجتهدین در این زمینه‌ها به سؤالاتی پاسخ دهند که عمدتاً از سوی احزاب و گروه‌های خاص مطرح می‌شود، می‌تواند به نوعی موجب کاهش استقلال فکری و تفکر انتقادی در جامعه شود. از این رو، تعجیل در پاسخگویی به چنین استفتائاتی واقعاً از شئون مراجع و مجتهدین بدور است. این امر می‌تواند بر اعتبار علمی و دینی مراجع نیز تأثیر منفی بگذارد و باعث شود که افکار عمومی به آن‌ها به عنوان ابزاری در دست سیاستمداران نگاه کنند.

در مقام عمل، مراجع و مجتهدین باید به پاسداری از اصول و مبانی دین اسلام توجه کنند و در عین حال از وارد شدن به حادترین مسائل سیاسی و اجتماعی متداول بر حذر باشند. از آنجا که فقه و استنباط احکام دینی باید منطقی و بر اساس نصوص اسلامی و شواهد درست انجام شود، پرداختن به موضوعاتی که غالباً با انگیزه‌های سیاسی شکل می‌گیرند، هیچگونه وجاهتی ندارد. 

در واقع، وظیفه اصلی مراجع و مجتهدین تنها در تبیین و ترسیم مسائل دینی و اجتماعی بر پایه شریعت اسلامی خلاصه می‌شود و نباید فراموش کرد که آنان همچنین در مقام راهبری ملتی مسلمان قرار دارند. بنابراین، هرگونه اقدامی که به نوعی موجب انحراف از این مسیر می‌شود، نه تنها به اعتبار آن‌ها آسیب می‌زند، بلکه به صورت کلی به جایگاه دین در جامعه لطمه می‌زند.

در پایان، ضروری است که هم مراجع و هم عموم مردم درک عمیق‌تری از جایگاه علمی و اجتماعی مراجع تقلید داشته باشند و از آنان انتظار نرود که به سؤالاتی پاسخ دهند که اعتبار و استقلال آن‌ها را مورد حمله قرار می‌دهد. ایجاد فضایی که در آن اندیشمندان و علمای دین بتوانند به دور از فشارهای حزبی و سیاسی، به فعالیت‌های علمی خود ادامه دهند، می‌تواند ضامن بقای اصول اسلامی و حفظ سلامت اجتماعی باشد.

شیخ محمد سبحانی