✍️ استاد معظم دکتر سید صائب هاشمی نسب «دام ظله»
روز هشتم شوال، سالروز تخریب بقعهی متبرک بقیع، یادآور یکی از تلخترین و جانکاهترین وقایع تاریخ اسلام است. در این روز شوم، نهتنها حرمت پیکر مطهر ائمهی هدی (علیهمالسلام) شکسته شد، بلکه نمادی از سیطرهی تعصب، جهالت و اعمال قدرتِ بیمنطق بر ارزشهای والای دینی و اصول عقلانیت به نمایش درآمد. این فاجعه، فراتر از تخریب فیزیکی یک مکان مقدس، زنگ خطری است که همواره جوامع بشری را از درون تهدید میکند: خطر اضمحلال اخلاق، عدالت و اندیشه در برابر استبداد و افراطگرایی.
تخریب بقیع را نمیتوان صرفاً به یک رخداد تاریخی محدود کرد. این واقعه، محصول فرآیندی طولانی از تحریف، تفسیرهای نادرست و سوء استفاده از آموزههای دینی است. در پس این عمل شنیع، تفکری نهفته است که با تمسک به ظواهر و تعصبات کورکورانه، از درک ژرفا و روح تعالیم اسلامی عاجز مانده و به جای ترویج صلح، تسامح و همزیستی، به خشونت، نفرتپراکنی و حذف دیگری دامن میزند. بیتردید، بازخوانی این رویداد دردناک و تحلیل ریشههای آن، میتواند درسهای عبرتآموزی برای جوامع کنونی به ارمغان آورد.
▪️استدلال: بنیان اساسی پیشرفت و تعالی
استدلال، سنگ بنای هر گفتمان سازنده و پیشرفتدهندهای است. در یک جامعهی سالم و پویا، اختلاف نظرها نهتنها پذیرفته میشوند، بلکه به عنوان فرصتی برای رشد و تعالی نگریسته میشوند. استدلال، ابزاری است که به ما امکان میدهد تا با بررسی دقیق و منطقی شواهد و دلایل، به درک بهتری از مسائل دست یابیم و به سوی حقیقت رهنمون شویم. این ابزار گرانبها، ضامن توسعهی فکری و ارتقای سطح آگاهی جمعی است.
اما در روز تخریب بقیع، این ابزار ارزشمند به کلی کنار گذاشته شد و جای خود را به تعصب و جهالت داد. هیچگونه فرصتی برای گفتوگو، تبادل نظر و یا ارائهی استدلالهای مخالف فراهم نشد. تنها صدای خشونت و تخریب بود که شنیده میشد. این رویداد، نشان داد که چگونه فقدان استدلال و منطق میتواند به فاجعهای انسانی و فرهنگی منجر شود.
▪️تعصب: دشمن سرسخت خردورزی
تعصب، دشمن قسمخوردهی استدلال است. تعصب، دیدگاه انسان را محدود و بسته میکند و او را از پذیرش حقایق جدید و درک دیدگاههای متفاوت باز میدارد. انسان متعصب، به جای آنکه به دنبال حقیقت باشد، به دنبال تأیید پیشفرضهای خود است و هرگونه استدلال مخالف را به عنوان تهدیدی برای اعتقادات خود تلقی میکند. در چنین فضایی، امکان گفتوگو و تعامل سازنده از بین میرود و خشونت و افراطگرایی جایگزین آن میشود.
تعصب، نه تنها مانع از رشد فکری افراد میشود، بلکه میتواند زمینهساز تبعیض، نفرتپراکنی و درگیریهای خونین نیز باشد. تاریخ، مملو از نمونههایی است که نشان میدهد چگونه تعصبهای مذهبی، قومی و نژادی، به فجایع انسانی عظیمی منجر شدهاند. تخریب بقیع، نمونهای آشکار از این واقعیت تلخ است.
▪️جهالت: ریشهی اصلی تعصب
جهالت، ریشهی اصلی تعصب است. جهالت، ناشی از فقدان دانش، اطلاعات و آگاهی است. انسان جاهل، به دلیل عدم درک صحیح از مسائل، به آسانی فریب میخورد و به دام تعصب و خرافات میافتد. جهالت، زمینهی مناسبی را برای سوء استفادهی افراد سودجو و قدرتطلب فراهم میکند تا با تحریک احساسات و تهییج تعصبات، به اهداف شوم خود دست یابند.
در روز تخریب بقیع، جهالت و بیخبری از حقیقت دین، به اوج خود رسید. افرادی که دست به این عمل شنیع زدند، درک درستی از آموزههای اسلامی نداشتند و با تفسیری سطحی و متعصبانه از دین، به تخریب و خشونت روی آوردند. جهالت، نه تنها باعث گمراهی این افراد شد، بلکه زمینهی سوء استفاده از آنان را نیز فراهم کرد.
تخریب بقیع: محصول زورگویی و استبداد
تخریب بقیع، نه تنها نتیجهی تعصب و جهالت، بلکه محصول زورگویی و استبداد نیز بود. قدرتهای خودکامه، برای حفظ منافع خود و سرکوب مخالفان، همواره از زور و خشونت استفاده کردهاند. در این میان، دین و مذهب نیز بارها به عنوان ابزاری برای توجیه ظلم و ستم مورد استفاده قرار گرفتهاند. تخریب بقیع، نمونهای بارز از این سوء استفاده است؛ عملی که به نام دین انجام شد، اما در واقع، با روح و جوهرهی آن در تضاد بود.
استبداد و خودکامگی، همواره زمینهساز ظلم و ستم و پایمال شدن حقوق انسانی بوده است. در جوامعی که استبداد حاکم است، آزادی بیان و اندیشه سرکوب میشود و هیچگونه مجالی برای انتقاد و مخالفت وجود ندارد. در چنین فضایی، تعصب و جهالت به راحتی گسترش مییابد و زمینهی بروز فجایعی همچون تخریب بقیع فراهم میشود.
پیامدهای تخریب بقیع و درسهای عبرتآموز
پیامدهای تخریب بقیع، فراتر از یک رویداد تاریخی، همچنان در جوامع اسلامی و غیراسلامی قابل مشاهده است. این واقعه، نشان داد که چگونه تعصب، جهالت و زورگویی میتوانند به تخریب ارزشهای انسانی، ترویج خشونت و ایجاد تفرقه و اختلاف منجر شوند. بنابراین، درسهایی که از تخریب بقیع میتوان آموخت، بسیار ارزشمند و آموزنده است.
اولاً: ضرورت ترویج استدلال، عقلانیت و تفکر انتقادی در جوامع بشری، بیش از پیش احساس میشود. برای مقابله با تعصب و جهالت، باید به آموزش و پرورش صحیح، ترویج فرهنگ مطالعه و تحقیق و ایجاد فضایی باز و آزاد برای تبادل نظر و اندیشه اهمیت ویژهای قائل شد. تقویت مهارتهای تفکر انتقادی و تشویق به پرسشگری، میتواند به مصونیت افراد در برابر فریب و تعصب کمک کند.
ثانیاً: اهمیت حفظ و پاسداری از میراث فرهنگی و تاریخی، برای جلوگیری از تکرار چنین وقایع تلخی، باید مورد توجه قرار گیرد. میراث فرهنگی و تاریخی، نه تنها یادآور گذشتهی ما هستند، بلکه میتوانند الهامبخش آیندهای بهتر نیز باشند. تخریب میراث فرهنگی، در واقع، تخریب حافظهی تاریخی و هویت جمعی یک ملت است. لازم است سازمانهای بینالمللی و دولتها، با تمام توان از میراث فرهنگی و تاریخی در برابر هرگونه خطر محافظت کنند.
ثالثاً: لزوم مبارزه با هرگونه تعصب، تبعیض و افراطگرایی، برای ایجاد جوامعی مبتنی بر عدالت، صلح و مدارا، باید به عنوان یک وظیفهی اخلاقی و انسانی در نظر گرفته شود. برای رسیدن به این هدف، باید با تمام اشکال تعصب، تبعیض و افراطگرایی، چه مذهبی، چه قومی، چه نژادی و چه جنسیتی، به طور جدی مبارزه کرد. ترویج ارزشهای انسانی همچون احترام به تفاوتها، همدلی و همبستگی، میتواند به ایجاد جوامعی صلحآمیز و عادلانهتر کمک کند.
درسآموزی از گذشته برای آیندهای بهتر
در نهایت، باید به یاد داشته باشیم که تخریب بقیع، تنها یک حادثه تاریخی نیست، بلکه هشداری است برای همهی ما. هشداری است در مورد خطرات تعصب، جهالت و زورگویی. برای جلوگیری از تکرار چنین وقایعی، باید با تمام توان در جهت ترویج استدلال، عقلانیت، عدالت، صلح و مدارا تلاش کنیم و از میراث فرهنگی و تاریخی خود، با تمام وجود پاسداری نماییم. باشد که با درسآموزی از این واقعهی تلخ، بتوانیم جامعهای بهتر و انسانیتر بسازیم و نام و یاد ائمهی اطهار (علیهمالسلام) را در دلها زنده نگه داریم.